غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
3
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
فلك نهم - فلك اطلس « 6 » - بىهيچ ستارهاى ماند . در روز پنجشنبه خداى تعالى مارهاى عظيم را بيافريد و هر چه را در آب حركت مىكند و هر پرندهاى را كه بال دارد . در روز جمعه خداوند زمين را فرمان داد كه حيوانات چون چارپايان و درندگان و حشرات را بيرون آرد . سپس فرشتگان خود را خطاب كرد و گفت : بياييد مىخواهيم انسانى به صورت و همانند خود بيافرينيم كه نيكى و بدى را بشناسد و در انجام آنها توانا باشد . پس دست راستى آشكار شد كه در آن اجزايى از عناصر چهارگانه بود و خداوند در آن نسيم حيات دميد و آدم - جوان - پديد آمد . آنگاه خداوند او را به خواب كرد و يكى از دندههايش را از پهلوى راستش بركند و از آن حوّا مادر آدميان را خلق كرد . و آن دو را در فردوس عَدْن يعنى بهشت مكان داد كه در جانب مشرق بود . و اجازت فرمود كه از همه ثمرات آن بخورند مگر درخت شناخت نيك و بد . روز بعد روز شنبه بود و خداوند در آن روز هيچ نيافريد . از علماى ما ، مار « 7 » گرگوريوس نوسايى « 8 » و يعقوب رهاوى « 9 » مىپندارند كه همهء مخلوقات در آنِ واحد خلق شدهاند و حال آنكه كتاب الاهى پديد شدن هر موجودى را به روزى اختصاص مىدهد و اين براى آن است كه ما را حسن ترتيب در كارها بياموزد . و چنان نيست كه خداى تعالى موجب بالذات باشد . او فاعل بالاختيار است و هر چيزى را كه بخواهد در هر زمانى كه بخواهد مىآفريند . آدم و حوا برهنه بودند و جامهاى بر تن نداشتند و از يك ديگر نيز شرم نمىداشتند . تا آنگاه كه شيطان به درون مار رفت و به بهشت داخل شد و حوا را بفريفت و او از ميوهاى كه خداى تعالى آن دو را از خوردن آن منع فرموده بود ، بخورد و از آن ميوه به شوى خود ، آدم نيز بداد و آدم بخورد . در اين حال چشم دلشان باز شد و برهنگى خود دريافتند و از يك ديگر شرم كردند و برگ انجير را چون ازارى بر كمر زدند . خداوند آن دو را از بهشت عَدْن به زمين فرو فرستاد . فرود آمدنشان به زمين ، در ساعت نه روز جمعه بود و آفرينششان در ساعت نخستين همان روز بود . علماى ما را در باب آن ثمره كه خدا از خوردن آن نهى كرده بود اختلاف است . بعضى گويند گندم بود ، بعضى گويند انگور بود و بيشترين مىگويند انجير بود . گرگوريوس نوسايى مىپندارد كه مراد از آن قوهء شهوانيه است . نازيانزوسى « 10 »